|
رنگ عشق مشکی نبود رنگشو مشکی کردن
|
|||
|
عشق =موفقیت+ثروت |
|||
|
درباره وبلاگ
این وبلاگ تقدیم به تمام دوستان خوب و دلنواز
فهرست اصلی آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
|
قسم
قسم خوردم به روز و به شب و ماه که در هرجای دنيا پا نهادم فقط يادت بود فانوس راهم فقط يادت بود مقصد و جایم ندانستم که
تو در عشق و مستی جفاکار و ذليل و خود پرستی ندانستم که در هر یاد و هر نام رياکاری و دور از رب پرستی رسيدم مقصد و ديدم که آن وقت به دامان کس ديگر نشستی .
به قلم : مجید در چهارشنبه ششم دی 1385 ساعت 3 بعد از ظهر موضوع: | + قصه من و تو
قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلی و مجنون سروده شد قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه دوری در حال نوشته شدن است قصه من و تو آغازی احساسی داشت ، حرفهايی رويايی داشت ، اما ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعی شد تو آمدی در خوابم ، نشستی در سرزمين رويايم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هديه دادی چه زيبا پر كشيديم به سوی دشت پروانه ها ، چه زيبا بر روی ماه نشستی و من نيز ماه را به آرامی حركت می دادم لحظه سفرت لحظه زيبايی بود ، لحظه ای كه بر روی گلبرگ گلی نشستی و با نسيم عشق به سوی دياری ديگر رهسپار شدی من نيز در كنار قناری پر بسته نشسته بودم و نوای غمگين او را گوش ميدادم و به شبنمی كه عكس چشمان خيسم در آن افتاده بود نگاه می كردم قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنيا است ، قصه من و تو قصه يك سرزمين بی انتها است ، قصه من و تو ، قصه يك رويای بيدار شدنی است آغاز ديدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار ميشود ، يك نگاه عاشقانه ، يك نوای صادقانه ، هديه ای بود پر از آرزو و اميد سر آغاز قصه من و تو از يك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نيز ختم خواهد شد دفتری كهنه و پوسيده ، دلی نا اميد و شكسته ، قلم بدون جوهر داشتم تو كه آمدی دفترم تازه شد ، دلم اميدوار و پر تپش از عشق شد ، و قلمم آماده نوشتن كلام مقدس تو را داشت اولين كلامم به نام تو بود و تكه كلامم نيز اسم تو بود قصه من و تو قصه شمعی خاموش نشدنی است ، قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است (از باران)
به قلم : مجید در چهارشنبه ششم دی 1385 ساعت 3 بعد از ظهر موضوع: | + از فروغ
دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغهای رابطه تاریکند چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد. پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست بعد از این گوش فلک نشنود افغان کسی که من این گوش به افغان و فغان کر کردم
به قلم : مجید در چهارشنبه ششم دی 1385 ساعت 3 بعد از ظهر موضوع: | + چند نکته
برای او که نمیدانم در خاطر او خواهم ماند یا برای او خاطره میشوم واقعیتهای زندگی گاه به دست خود ما بوجود می آید و کیفیت آن بستگی به اندیشه ما خواهد داشت.
به قلم : مجید در چهارشنبه ششم دی 1385 ساعت 3 بعد از ظهر موضوع: | + سیب
غضب آلوده به من کرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک خش خش گامهای تو تکرار کنم می دهد آزارم و من انديشه کنان غرق اين پندارم من پذيرفتم شکســــــــت خويش را
به قلم : مجید در چهارشنبه ششم دی 1385 ساعت 3 بعد از ظهر موضوع: | + |
||
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I |
|||