تبليغاتX
رنگ عشق مشکی نبود رنگشو مشکی کردن
 

 

رنگ عشق مشکی نبود رنگشو مشکی کردن

 

عشق =موفقیت+ثروت

 

درباره وبلاگ

این وبلاگ تقدیم به تمام دوستان خوب و دلنواز
مجید 21 ساله از یزد و مریم 21 ساله از تهران

نویسندگان

پیوندهای روزانه

  RSS  

 

عشق من

اجازه هست خيال كنم تاآخرش مال مني؟ 

 خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني؟

 اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت....

و بااون چشماي مهربون دوباره به من چشمك ميزني؟

        

خدا جونم !

ازت میخوام به من به همه از کوچیک تا بزرگ از قوی تا ضعیف از غنی تا فقیر کمک کنی

کمک کنی تا بتونیم به درستی از زندگیمون استفاده کنیم ...

چند تا خواهش دارم به عنوان یه ابجیه کوچیکتر  نمیخوام نصیحت کنم فقط میخوام حداقل به

این چیزایی که میگم یه کوچولو یه خورده فکر کنید

 قدر لحظات با هم بودنو بدونیم چون اگه قدر این لحظات رو ندونیم یه روزی میاد که

پشیمون میشیمو دیگه پشیمونی سودی نداره یه روز میاد که حسرت روزهای قبل رو

میخوریم از اون روزا فقط حسرت نصیبمون میشه

هر کسی رو همونطور که هست قبولش کنیم

باور کنین زشت ترین صورت ها بهترین سیرت ها رو دارن

به دنبال خوشبختی نباشید خوشبختی همین لحظاتیه که میگذرن یا حتی لحظاتی که گذشتن

ازتون میخوام همیشه خدا رو شاکر باشید به خاطر هر چی که بهتون داده یا هر چیزی رو که

ازتون گرفته میدونم سخته که بخوای خدا رو بخاطر چیزی یا کسی که برات عزیز بوده و ازت

گرفته شکر کنی ولی سعی کن راضی باشی به رضای خودش سعی کن که همه جا بگی

خدایا ازت ممنونم 

نمیدونم چه رازیه که

ما ادما وقت شادیو خنده میگیم خودم وقت غمو غصه میگیم خدا.

همه جا خدا رو شاهد ناظر و از همه مهمتر همراه خودت بدون در تنها ترین لحظه ی زندگیت

زمانی که کسی رو نداری خدا با هاته تو تنها نیستی

حالا ازت میخوام دستاتو ببری بالا هر چی ازش میخوای از ته دل بگی حتما مستجاب میشه.

منم امشب از خدا فقط فقط شفا میخوام شفای دل

             

 

 

به قلم : مجید در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 7 بعد از ظهر موضوع: | +

قلب منم مال تو

 

چند روزیست که حالم دیدنیست

               حال من از این و ان پرسیدنیست

      گاه بر روی زمین زل می زنم

 گاه بر حافظ تفعل می زنم

                         حافظ دیوانه فالم را گرفت

      یک غزل امد که حالم را گرفت

                ما ز یاران چشم یاری داشتیم 

                    خود غلط بود ان چه می پنداشتیم

هروقت كه دل كسي را شكستي روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردي اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي مونه

هر چند وقت يک بار خودت رو از خودت طلب کن شايد گم شده باشي

بيا مثل دوتا كبوتر پر بكشيم بريم روي بلندترين درخت لونه كنيم... بعد تو تخم بذار, منم ميرم گوجه بخرم املت بخوريم

بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد

 

 

به قلم : مجید در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 7 بعد از ظهر موضوع: | +

 

ويرانه نه آنست که جمشيد بنا کرد ويرانه نه آنست که فرهاد فرو ريخت ويرانه دل ماست که به هر نگه تو صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت  

نـمـي دانــم پـس از مــرگم كسـي يـادم كند يانه؟ بـــخــوانــد دفــتـر شعـرم، مرا شادم كند يا نه؟ مــني كـــه بـــا امــيــد لـطف يـزدان رفتم از دنيا نــمـــي دانم كه او گوشي به فريادم كند يا نه؟ هـــر آنكس را كه در دنيا زخود رنجانده ام گاهي نــمــي دانـــم زبـنــد خــويـش آزادم كند يا نه؟ اگــر بــا تـيـشه طـعـنـه بـشـد ويـران دلـي از من نــمـي دانــم كــه آن ويــرانـــه آبادم كند يا نه؟ نمی دانم؟؟؟..... .

خدایا می بینی! ؟

من برای کسانی که تمام زندگی ام هستند هیچ اهمیتی ندارم

دلم را می شکنند

درست زمانی که با خوش باوری می خواهم خوشحالشان کنم

خدایا تو شاهد باش

مدتي هست

در رویاهایم لحظه ای فرا می رسد

که به ناگهان همه ی صداها خاموش می شوند

و من او را ، آری تنها او را ،

پیش روی خود می بینم

 

 

به قلم : مجید در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 7 بعد از ظهر موضوع: | +

بی تو

همیشه دوستت دارم

 

 

به قلم : مجید در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 7 بعد از ظهر موضوع: | +

تنهایی

 

 

به قلم : مجید در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 7 بعد از ظهر موضوع: | +

عاشق

                                             

دلم مي‌خواد صدا باشم صداي اون لبا باشم
تو بوي شبهاي بهار من خواب اون شبا باشم
دلم مي‌خواد گلدون باشي گل سفيد ياس باشم
تو باغ و من بهار تو واسه تنت لباس باشم
دلم مي‌خواد هرجا باشم با تو فقط تنها باشم

بهار خوب قصه ساز رسيده از راه دراز
رو سبزه بارون بهار هوا هواي گل ناز
دلم مي‌خواد گلدون باشي گل سفيد ياس باشم
تو باغ و من بهار تو واسه تنت لباس باشم
دلم مي‌خواد هرجا باشم با تو فقط تنها باشم

دلم مي‌خواد مجنون باش ليلاي قصه‌ها باشم
تو سبزه بارون زده من بوي سبزه‌ها باشم
دلم مي‌خواد گلدون باشي گل سفيد ياس باشم
تو باغ و من بهار تو واسه تنت لباس باشم
دلم مي‌خواد هرجا باشم با تو فقط تنها باشم

دلم مي‌خواد مجنون باشي ليلاي قصه‌ها باشم
توسبزه بارون زده من بوي سبزه‌ها باشم
دلم مي‌خواد گلدو باشي گل سفيد ياس باشم
تو باغ و من بهار تو واسه تنت لباس باشم

(دلم مي‌خواد هرجا باشم با تو فقط تنها باشم)

                            

         ~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~

 

 

به قلم : مجید در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 7 بعد از ظهر موضوع: عشق | +

اشعاری از فریدون مشیری

                

چون بوم بر خرابه دنيا نشسته ايم
اهل زمانه را به تماشا نشسته ايم
بر اين سراي ماتم و در اين ديار رنج
بيخود اميد بسته و بيجا نشسته ايم
ما را غم خزان و نشاط بهار نيست
آسوده همچو خار به صحرا نشسته ايم
گر دست ما ز دامن مقصد كوته است
از پا فتاده ايم نه از پا نشسته ايم

تا هيچ منتظر نگذاريم مرگ را
ما رخت خويش بسته مهيا نشسته ايم
يكدم ز موج حادثه ايمن نبوده ايم
چون ساحليم و بر لب دريا نشسته ايم
از عمر جز ملال نديدم و همچنان
چشم اميد بسته به فردا نشسته ايم
آتش به جان و خنده به لب در بساط دهر
چون شمع نيم مرده چه زيبا نشسته ايم
ا

ي گل بر اين نواي غم انگيز ما ببخش
كز عالمي بريده و تنها نشسته ايم
تا همچو ماهتاب بيايي به بام قصر
مانند سايه در دل شب ها نشسته ايم
تا با هزار ناز كني يك نظر به ما
ما يكدل و هزار تمنا نشسته ايم
چون مرغ پر شكسته فريدون به كنج غم
سر زير پر كشيده و شكيبا نشسته ايم

                    

 ~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~

 

 

به قلم : مجید در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 7 بعد از ظهر موضوع: علاقه | +

   

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     K I Y N O O S H      A N S A R I

طراح قالب های بلاگفا