تبليغاتX
رنگ عشق مشکی نبود رنگشو مشکی کردن
 

 

رنگ عشق مشکی نبود رنگشو مشکی کردن

 

عشق =موفقیت+ثروت

 

درباره وبلاگ

این وبلاگ تقدیم به تمام دوستان خوب و دلنواز
مجید 21 ساله از یزد و مریم 21 ساله از تهران

نویسندگان

پیوندهای روزانه

  RSS  

 

شخصیت خود را از رنگ چشم بشناسیم

showimage.aspx?id=12491&t=y&w=300&h=200&type=1

 

اگر بتوانیم شخصیت افراد را پیش از داشتن رابطه با آنها بشناسیم و یا حداقل در مورد چگونگی رفتار و اخلاق آنها حدس هایی بزنیم بدون شک این شناخت تاثیرات زیادی در رابطه ما داشته و کمک‌های فراوانی به ما خواهد کرد.

معمولا انسان‌ها برای به دست آوردن شناخت بیشتر از دوستان و اطرافیان خود و یا شناخت سطحی از کسانی که برای اولین بار با آنها رو به رو می‌شوند به گزینه‌های مختلفی پناه می‌برند که حدس زدن شخصیت طرف مقابل از روی لباس پوشیدن ،امضا و یا شیوه دست دادن او از جمله این امور است.

شناخت شخصیت افراد از روی رنگ چشم گزینه جدیدی است که در روابط انسانی بی‌تاثیر نبوده و چنانچه درست به کار رود مشکلات زیادی را حل خواهد کرد . مطلب زیر که توسط یکی از انجمن های اینترنتی عربی منتشر شده است به بررسی انواع رنگ چشم و شخصیت دارندگان آن می پردازد.



رنگ چشم سبز


رنگ چشم سبز نشان دهنده آن است که صاحبان آن شخصیتی قوی و اراده ای بالا دارند. در تصمیم گیری ها، خیلی محکم عمل کرده و تا حدی خود رای و مغرور هستند.این افراد اعتماد به نفس بالایی دارند و در کمک به دیگران سعی می کنند تا آخرین توان خود را مصرف کنند.



رنگ چشم آبی 


دارندگان چشم های آبی دارای نگاهی عمیق بوده و شخصیتی حساس و شفاف دارند. این افراد به راحتی فکر و نظر خود را به دیگران تحمیل می کنند و به همین نسبت جرات و شجاعت وی‍ژه ای هم به خرج می زنند. قابل توجه است که بیشتر چشم آبی ها طبیعت و احساساتی هنری و ملموس دارند.



رنگ چشم مشکی


صاحبان چشمان مشکی انسان هایی رویایی هستند که در فضای شاعرانه ای زندگی می کنند و همچنین بسیار دست و دل باز هستند. بسیار سعی می کنند با هر چه دارند به دیگران کمک کنند .این افراد همچنین دارای خلق و خوی اجتماعی و احساسات ظریف هستند.

 


رنگ چشم قهوه‌ای


چشم قهوه ای سنبل مهربانی و محبت است و هر چه تیره تر باشد مهر و محبت صاحبش بیشتر است. چشم قهوه ای ها بسیار خون سردند و هر چه را که می خواهند به راحتی تصاحب می کنند. چنین به نظر می رسد که این افراد معنای عصبانیت را نمی شناسند و از آرامشی تمام نشدنی بهره مندند.

 

 

رنگ چشم خاکستری


صاحبان چشم های خاکستری دو دسته هستند ، یا از شخصیتی آرام و با اعتماد به نفس برخوردارند و یا شخصیتی عصبی و انقلابی دارند و همیشه به دنبال آرامش می گردند ولی در مجموع انسان هایی سرسخت و سنگین دل هستند.

 


رنگ چشم عسلی


با وجود اینکه چشم عسلی ها انسان هایی خوش قلب هستند ولی با دیگران صریح نیستند. این افراد همیشه به دنبال دوست می گردند. چشم عسلی ها معمولا از کودکی روی پای خود بزرگ شده و دوست ندارند به دیگران تکیه کنند.

 

 

به قلم : مجید در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 1 بعد از ظهر موضوع: | +

عکسهای عشقولانه اینترنتی

 

 

---------------------

 

------------------

--------------------------------------

 

------------------------------------------

 

 

 

-------------------------------------------

 

 

--------------------------------------

 

 

-------------------------------------

 

 

----------------------------------

 

 

به قلم : مجید در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 1 بعد از ظهر موضوع: | +

راههای دوست پسر ازاری

اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر هوتن نام بودن دوست پسرتونه…!!!) بگین سلام حمید جون.
بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟

می تونین این سیر رو تا هفده باز تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ
داره.من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم

بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه
برید سینما و فیلم هوو یا ازدواج به سبك ایرونى رو ببینید.

تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا کنین. با کلماتی از
قبیل:مگه تو خودت خواهر مادر نداری؟…یا یه همچین چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه
بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو
تماشا کنید

آرایش شدید بزنید و از این شلوارای خیلی برمودا و از این پیرهن آستین کوتاها
بپوشید و برید جلوی بنده خدا رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری
شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید

عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا
امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره

موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و
(احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی) بشینید و سکته شو تماشا کنید
و لذت ببرید

همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند صد
هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به
این بو حساسید

وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو
بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با
دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید.

 

 

 

به قلم : مجید در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 1 بعد از ظهر موضوع: | +

اگه گریه بزاره می نویسم

 

 

1221666885.jpg

 

 

اگه گریه بزاره مینویسم کدوم لحظه منو از تو جدا کرد

 

نگو اصلا نفهمیدی ، نگو نه ، تو بودی که اون دستامو رها کرد

 

خودت گفتی خداحافظ ، تموم شد منو  تو  سهممون از عشق این بود

 

خود  تو حرمت عشق شکستی ، بریدی آخر قصه همین بود

 

اگه مهلت بدی یادت میارم اون روزاییۥ که بی تو مثل شب بود

 

تموم سهمت از دنیا عزیزم بزار یادت بیارم قلب من بود

 

بهت دادم تموم آسمونۥ خودم ماهت شدم آروم بگیری

 

حالا ستاره ها دورت نشستن ، منو ابری گذاشتی داری میری

 

بیا برگرد از این بن بست بی عشق ، بزار این قصه اینجوری نباشه

 

آخه بذر جداییۥ چرا تو ؟! چراااا دستای تو باید بپاشه

 

خداحافظ نوشتن کار من نیست آخه خیلی باهات ناگفته داااارم

 

اگه گریه بزاره مینویسم ، اگه مهلت بدی یادت میارم

 

اگه گریه بزاره مینویسم .....

 

 

به قلم : مجید در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 1 بعد از ظهر موضوع: | +

عشق اینترنتی

2ymygjb.jpg

عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه
تموم زندگی پر از دوروغه

هیچ کسی هیچ کسی رو دوس نداره
دوست دارم عاشقتم شعاره

این روزا دخترا فراری میشن
بنز نشد سوار گاری میشن

دختره تازه اول بولوغه
دلش شبیه ترمینا ل شولوغه

هر کی براش بوق می زنه هول میشه
تموم اعضای تنش شل میشه

اول میگه محل ندم رد میشه
بعد میگه محل ندم بد میشه

وای میسه زل می زنه توی چشماش
میگه چشاتو در می آرم از جاش

خم میشه بند کفششو ببنده
زیر زیرکی نیگاش کنه بخنده

ور میره و ور میره و ور میره
حوصله ی نّره خره سر میره

حوصله ی شمام داره سر میاد
ولش کنم بابام داره در میاد

خلاصه عاشق شدن آسون شده
دلبرکا فتّ فراوون شده

عشقا شده اینترنتی ایمیلی
مجنون نشسته چت کنه با لیلی

چَت می کنن چِت می کنن می خندن
یه ریز برای هم خالی می بندن

لیلی میگه ننه ام اهل ونیزه
صوفیا لورن تو خونه مون کنیزه

بابام بچه ی ناف پرتغاله
کاری به کارم نداره باحاله

جناب مجنون که خدو به ذاتش
هنوز نکرده کف ترشحاتش

جواب میده بابام مال لندنه
حرف بسه حرف ما ل بعدنه

عشق بدون سکس حرف مفته
مجری بدون تکس حرف مفته

تا اینجاشو داشته باشین پرانتز
باز می کنم میرم پی مجوز

اگه ممیز اینجا شو پسندید
منم میام می خونم و می خندید

یه کم بیایم این ور خط قرمز
این ور با ما کار نداره ممّیز

یه خورده دست و پامونو جم کنیم
روده درازیامونو کم کنیم

با کسب رخصت از جناب مجری
بریم به قرن پنج و شیش هجری

به روزگاری که پر از جنونه
چشای عاشقا دو دّبه خونه

به روزگار قیس یک لا قبا
همون که اصلاًنمی خوابید شبا

همون که پیغمبر عاشقا بود
تو عشق و عاشقی یه پا خدا بود

بچه مزلّف و زپرتی نبود
اهل ادا اصول و قرتی نبود

نه اهل کافه و عرق سگی بود
نه اهل شلوار مدل بگی بود

زن که می دید چشاشو درویش می کرد
شیطونو از دور خودش کیش می کرد

فقط تو فکر لیلی خودش بود
دیوونه بازی تنها موردش بود

نه دست خط ساده ای نه عکسی
نه تلفنی نه نامه ای نه فکسی

باد صبا که رد میشد خل میشد
دوباره دیوونه و منگل میشد

آ لیلی لیلی لیلی لیلی می گفت
آ لیلی لیلی لیلی خیلی می گفت

از اون طرف لیلی صداشو می شنید
صدای ضجّه ی خداشو می شنید

میگن که صبح زود توی مطبخ
نذر سلامتی قیس اخمخ

یه آش نذری پخت با دو دستش
کاسه ی مجنونو زد و شیکستش

عشق نگفتم آش کشک و دوغه
نگفتم عاشقی همش دوروغه

هیچ کسی هیچ کسی رو دوس نداره
دوست دارم عاشقتم شعاره

بسه دیگه بریم پی کارمون
خدا خودش باشه نگهدارمون

عاشق هر کسی فقط خداشه
فقط خدا عاشق بنده هاشه

 

 

به قلم : مجید در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 1 بعد از ظهر موضوع: عشق | +

تفاوت نگاه خانمها با اقایون

etsmir.jpg

wvwhkw.jpg

 

 

به قلم : مجید در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 1 بعد از ظهر موضوع: عکس | +

عشق حقیقی .....

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است. شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.
شیوانا با تبسم گفت:" اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد!؟"
شاگرد با حیرت گفت:" ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟"
شیوانا با لبخند گفت:" چه کسی چنین گفته است. تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به دخترک ندارد. هرکس دیگر هم جای دختر بود تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی. بگذار دخترک برود! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی . معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد! دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند! به همین سادگی!
افلاطون می گه: " افسوس که در علاقه های امروزی بیشتر از آنکه با عقل به احساس نگاه شود با احساس عقل توجیه میشود
" اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه.

 

 

به قلم : مجید در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 12 بعد از ظهر موضوع: عشق | +

با خاطرات عشق

  

عشق                                      بيداد    من

باختن                  يعني                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمين             يعني                        يعني

زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و

قمار                                                                                    مجنون

در                              عشق يعني ...           شدن

ساختن                                                                               عشق

دل                                                                                   يعني

كلبه                                                                        وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                يعني

  كودك                        مسجد

  يعني             الاقصي

عشق  من

 

عشق                                      آميختن                                         افروختن

يعني                                 به هم          عشق                               سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                       كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                   بيشمار

 

  عشق                                 من

    يعني                           الاسرار

    كلبه                  مخزن

         اسرار     يعني      

 

 

منبع جنگل عشق

 

 

به قلم : مجید در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 10 قبل از ظهر موضوع: عشق | +

سلام

سلام به تمام شما دوستان عزيز

سلام ميكنم به تمام شما مهربانان

 

سلامي به گرماي وجود عشق

سلامي به وسعت آسمان

 

سلامي به تعداد ستارگان

سلامي به زيبايي پر شاپرك

 

سلامي به رنگارنگي رمگين كمان زندگي

سلامي به عطر خوش زمين

 

سلامي به شور و شوق موج دريا

سلامي به اندازه دنيا

 

سلامي به زيبايي فردا

سلامي به روشنايي خورشيد

 

سلامي به سكوت و تاريكي شب

سلامي به پهناي وجود دل

 

سلامي به درب هاي عاشق منزل

سلام...  سلام...  سلام...

                            

 

 

به قلم : مجید در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 9 قبل از ظهر موضوع: | +

درد عشق

نام خود عاشق نهادم دلبری یادم نکرد

  یار من وقتی که شیرین بود فرهادم نکرد

بر بیابان رفتم و چون آسمان غوغا زدم

عاقبت دلدار من گوشی به فریادم نکرد

در جهان هر دم به ملک درد طوفان می وزد

تک شدم در دار غم آزاده ای شادم نکرد

قلب من در آتش هجران عجب مردانه سوخت

مردی از این بند و دام تیره آزادم نکرد

 

 

به قلم : مجید در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 9 قبل از ظهر موضوع: دوستی | +

آن چنان سوخته ام در عطش دیدارت
که دگر در همه عالم نتوان یافت مرا

 

 

به قلم : مجید در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 9 قبل از ظهر موضوع: صمیمیت | +

بدترين

 
بدترین درد این نیست که عشقت بمیره
   بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه
     
بدترین درد این نیست که به اونی که دوستش داری نرسی
      
 
بدترین درد اینه که یکی رو دوست داشته باشی و اون ندونه!

 

 

به قلم : مجید در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 9 قبل از ظهر موضوع: علاقه | +

   

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     K I Y N O O S H      A N S A R I

طراح قالب های بلاگفا