|
رنگ عشق مشکی نبود رنگشو مشکی کردن
|
||
|
عشق =موفقیت+ثروت |
||
|
درباره وبلاگ
این وبلاگ تقدیم به تمام دوستان خوب و دلنواز
فهرست اصلی آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
|
عشق اینترنتی
عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه
به قلم : مجید در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 1 بعد از ظهر موضوع: عشق | + عشق حقیقی .....
روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است. شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.
به قلم : مجید در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 12 بعد از ظهر موضوع: عشق | + با خاطرات عشق
عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني منبع جنگل عشق
به قلم : مجید در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 10 قبل از ظهر موضوع: عشق | + عشق
عشق را در جهان جويند عشق را در نهان جويند در سر و دست و پاي ما در هوا و زمين جويند چه كسي بود كه گفت زمستي ديوانگان عشق را جويند ز دهانش بگيريد طلاي گران چون راست گفت كه ديوانگان جويند گر عاشق شد كسي ديوانه اي بس نيست گر طلب كند عشق را ديوانگي جويند گر دلت طلب كند عشق را ز جسم و جانت دل و جان ، روح و روان و همه هستي جويند گر زمن پرسي عشق چيست تو عاشق كيست گويم عشق خدايست كه همگان جويند عشق جز آن كس نميتوان باشد چونكه نخواهد بود در ديدگان ولي دلان او را جويند عشق چيزيست كه دست نيافتني باشد پس تا هميشه او هست و همگان جويند...
به قلم : مجید در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 9 قبل از ظهر موضوع: عشق | + عاشق
دلم ميخواد صدا باشم صداي اون لبا باشم بهار خوب قصه ساز رسيده از راه دراز دلم ميخواد مجنون باش ليلاي قصهها باشم دلم ميخواد مجنون باشي ليلاي قصهها باشم (دلم ميخواد هرجا باشم با تو فقط تنها باشم) ~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~
به قلم : مجید در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 7 بعد از ظهر موضوع: عشق | + عاشقها نگاه
نخستين نگاه
نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت ، نخستین سلامی که در جـان ما شعله افروخت ، نخستین کلامی که دلهای ما را به بوی خوش آشنایی سپرد و به میهمانی عشق برد ، پر از مهر بودی پر از نور بودم همه شوق بودی همه شور بودم چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم ، چه خوش لحظه هایی که می خواهمت را به شرم و خموشی نگفتیم و گفتیم . تو با آن صفای خدایی تو با آن دل و جان سرشار از روشنایی از این خاکیان دور بودی . من آن مرغ شیدا در آن باغ بالنده در عطر و رویا بر آن شاخه های فرا رفته تا دنیای بی خیالی . چه مغرور بودم ! چه مغرور بودی ! چه مغرور بودیم !
به قلم : مجید در دوشنبه سوم مهر 1385 ساعت 5 بعد از ظهر موضوع: عشق | + عشق یعنی
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست!
به قلم : مجید در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 ساعت 6 بعد از ظهر موضوع: عشق | + عشق
من و تو همه می ترسند اما من و تو به چراغ و آب و آینه پیوستیم و نترسیدیم سخن از پیوند سست دو نام و هم آغوشی در اوراق کهنه ی یک دفتر نیست سخن از گیسوی خوشبخت من است با شقایق های سوخته ی بوسه ی تو و صمیمیت تن هامان مثل فلس ماهی در آب سخن از پچ پچ ترسان در ظلمت نیست سخن از روزست و پنجره های باز و هوای تازه سخن از دستان عاشق ماست که پلی از عطر ونور و نسیم بر فراز شب ساخته اند به چمنزار بیا صدایم کن از پشت نفسهای گل ابریشم همچنان آهو که جفتش را صدایم کن
به قلم : مجید در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 ساعت 6 بعد از ظهر موضوع: عشق | + |
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I |
||