|
رنگ عشق مشکی نبود رنگشو مشکی کردن
|
||
|
عشق =موفقیت+ثروت |
||
|
درباره وبلاگ
این وبلاگ تقدیم به تمام دوستان خوب و دلنواز
فهرست اصلی آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
|
بدترين
به قلم : مجید در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 9 قبل از ظهر موضوع: علاقه | + اشعاری از فریدون مشیری
چون بوم بر خرابه دنيا نشسته ايم تا هيچ منتظر نگذاريم مرگ را ي گل بر اين نواي غم انگيز ما ببخش ~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~..~!~
به قلم : مجید در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 7 بعد از ظهر موضوع: علاقه | +
با خود عهد کردم که از یادت نبرم!!! پرده ای سیاه به روی دریچه ی دلم اویختم که همه بترسند وفرار کنند خاطراتت را سوزاندم وبه دریای فراموشی سپردم امروز که قیافه ام را در اینه می بینم می بینم که همه ی بلاها را بر سر خودم اوردم!؟
به قلم : مجید در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 10 قبل از ظهر موضوع: علاقه | + عشق اسمونی
به قلم : مجید در دوشنبه یکم آبان 1385 ساعت 9 بعد از ظهر موضوع: علاقه | + نه تو تنها نیستی
نه تو تنها نيستي ماهي و زورق و پارو پس چيه نه تو تنها نيستي اين همه ستاره پس مال كيه نه تو تنها نيستي خلوت دلكده نقاشيه نه تو تنها نيستي فكر ازادي خود زندگيه نگو ما دوتا كميم من و تو اين همه ايم اي عزيز گل ريز عشق يعني همه چيز عشق يعني همه چيز نه تو تنها نيستي ناتمام من تمام تو ميشه نه تو تنها نيستي دست من سفره شام تو ميشه حتي تبت قد بام تو ميشه ماه نقره اي به نام تو ميشه نه تو تنها نيستي نه تو تنها نيستي نگو ما دوتا كميم من و تو اين همه ايم اي عزيز گل ريز عشق يعني همه چيز عشق يعني همه چيز درد بي دردي و دردي دلپيچ درد بي عشقي ما يعني هيچ مثل يك اينه بيجيوه خاك بي عشق جهان بي ميوه نه تو تنها نيستي نه تو تنها نيستي نگو ما دوتا كميم من و تو اين همه ايم اي عزيز گل ريز عشق يعني همه چيز عشق يعني همه چيز
به قلم : مجید در دوشنبه سوم مهر 1385 ساعت 5 بعد از ظهر موضوع: علاقه | + هر که
به نام خدائي كه دوستش دارم.... نشسته بود رو زمین و داشت یه تیکه هایی از رو زمین جمع می کرد . بهش گفتم : کمک می خوای ؟ گفت : نه . گفتم :خسته میشی بزار خوب کمکت کنم . گفت : نه ، خودم جمع می کنم . گفتم : حالا تیکه های چی هست ؟ بدجوری شکسته مشخص نیست چیه ؟ نگاه معنی داری کرد و گفت : قلبم . این تیکه های قلب منه که شکسته . خودم باید جمعش کنم . بعدش گفت : می دونی چیه رفیق ، آدما این دوره زمونه دل داری بلد نیستن ، وقتی می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری هنوز تو دستشون نگرفته می ندازنش زمین و می شکوننش ،میخوام تیکه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش اون دل داری خوب بلده . میخوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوب شه آخه می دونی خودش گفته قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره . گفتٌ: تیکه های شکسته رو جمع کرد و یواش یواش ازم دور شد . و من توی این فکر که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم. دلم می خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو می سپری دست هر کسی ، انگاری فهمید تو دلم چی گفتم . برگشت و گفت : رفیق ، دلم رو به دست هر کسی نسپردم اون برای من هر کسی نبود ،اون هر کسی نبود . گفتٌ و اینبار رفت سمت دریا . سهمش از تنهایی هاش دریایی بود که راز دارش بود .
به قلم : مجید در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 ساعت 6 بعد از ظهر موضوع: علاقه | + عزیزترینم
برای گل پر سخاوتی که هنوز نبوییده همه عطرش و نثارت میکنه وقتی گریه هایم و رو زیر باران پنهان میکردم تونبودی... ولی از دور اونارو برام پاک میکردی تا حالا شده به خاطر اینکه کسی صدای شکستن قلبتو نشنوه با صدای بلند بخندی... ولی تو فقط صداشو نشنیدی اونو واسم ترمیم کردی تا حالا شده واسه کنار اومدن با زندگی با خودت قهر کنی... ولی تو مهربونی رو با نگاهت به من یاد دادی... به ستاره ها که نگاه می کنی ، آسمان روهم فراموش نکن وقتی تو با ستاره ای ماه به آب حوض ما میاد ... یه جاگفتی سفیدم...من تنها با سیاهی تو رنگ میگیرم... گل قشنگم...فقط بدون نميدونم چطوری بگم دوست دارم... تو چه کرده ای که با توشده عشق تارو پودم تو چه کرده ای که عمری ز پیت دویده ام من به خدا قسم که با تو به خدا رسیده ام من چه شکسته ایستادی چه شکسته تر پریدی به طواف عاشقانه حرم خدا رسیدی
به قلم : مجید در چهارشنبه یکم شهریور 1385 ساعت 10 قبل از ظهر موضوع: علاقه | + |
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I |
||