|
رنگ عشق مشکی نبود رنگشو مشکی کردن
|
||
|
عشق =موفقیت+ثروت |
||
|
درباره وبلاگ
این وبلاگ تقدیم به تمام دوستان خوب و دلنواز
فهرست اصلی آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
|
درد عشق
نام خود عاشق نهادم دلبری یادم نکرد یار من وقتی که شیرین بود فرهادم نکرد بر بیابان رفتم و چون آسمان غوغا زدم عاقبت دلدار من گوشی به فریادم نکرد در جهان هر دم به ملک درد طوفان می وزد تک شدم در دار غم آزاده ای شادم نکرد قلب من در آتش هجران عجب مردانه سوخت مردی از این بند و دام تیره آزادم نکرد
به قلم : مجید در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 9 قبل از ظهر موضوع: دوستی | + دوست دارم هميشه
سعي کن دردم را بفهمي
ذهنم را بخواني اشکم را ببيني صدايم را بشنوي صدايي را که تو در من خفه کردي آن صداي خفه روزي به تو خواهد گفت دوستت دارم
به قلم : مجید در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 9 قبل از ظهر موضوع: دوستی | + بمان نرو
بمان روزي كه مي گفتي من با تو مي مانم روزي كه دانستي من بي تو ميميرم روزي كه با عشقت بستي به زنجيرم بازنده من بودم اين بوده تقديرم خوش باوري بودم پيش نگاه تو هر دم ز چشمانت خواندم كلامي نو عشق تو چون برگي در دست طوفان بود دل كندن و رفتن پيش تو آسان بود روزي به من گفتي ديگر نميمانم گفتم كه ميميرم گفتي كه ميدانم باور نمي كردم هر گز جدايي را آن آمدن با عشق اين بي وفايي ر
به قلم : مجید در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 10 قبل از ظهر موضوع: دوستی | + دلگیرم
غروب ميشود هر روزاما هنوز دلگيرم عمرم ميگذرد لحظه اي ديگر نميدانم با جدايئت اگر چه تمام عمرم ميميرد به ياد صورت و صداي عاشقانه ميميرم هميشه تا به قيامت به ياد تو ميمانم پر اشك ميشود اكنون در يادت چشمانم
به قلم : مجید در دوشنبه سوم مهر 1385 ساعت 5 بعد از ظهر موضوع: دوستی | + نرووووو نرو
اخرین شب گرم رفتن دیدمش لحظه های واپسین دیدار بود رو به رفتن بود و من در اضطراب دیده ام گریان دلم بیمار بود گفتمش از گریه لبریزم مرو گفت جا ناگریز و ناگریز گفتم او را لحظه ای دیگر بمان گفت می خواهم ولی دیر است دیر
به قلم : مجید در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 ساعت 6 بعد از ظهر موضوع: دوستی | + بی تو می میرم
کاشکی بودی و می ديدی که دلم داره ميميره کاشکی بودی و می ديدی که بهونت و ميگيره می دونی عطر نفس هات چی به روز من آورده؟ می دونی دوری دستات اشکمو باز درآورده؟ جای انگشت های نازت چی بزارم توی دستم؟ می دونم ! ياس و بنفشه که بگم عاشقت هستم کاشکی بودی و سرت رو باز می ذاشتی روی شونم باز می ذاشتی و می گفتم تويی اون همه بهونم به خدا فرض محال که يه دم بی تو بمونم تو شدی همه وجودم تويی رنگ آسمونم عمريه در طلب تو سوختم و مثل کويرم ياس من تنهام نزاری به خدا بی تو ميميرم
به قلم : مجید در چهارشنبه یکم شهریور 1385 ساعت 10 قبل از ظهر موضوع: دوستی | + |
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I |
||